عشق به ائمه ی اطهار (ع)
یک روز محمد کاظم از اهواز به ما زنگ زد و گفت : بابا مژده بدهید گفتم : مگرچه شده است ؟ گفت : خدا یک پسر به من داده است گفتم : خوب بابا جان اسم او را چه می خواهی بگذاری ؟ گفت : نظر شما چیست ؟ گفتم: هر چه خودت دوست داری؟ گفت : من می خواهم اسم او را حسین بگذارم چون به امام حسین (ع) خیلی علاقه دارم .
ثبت دیدگاه