شناسه: 75441

خاطرات جنگی

محمدکاظم در ورزش رزمی کاراته کار کرده بود . زمانی که بعد از حمله خیبر به مرخصی آمد یک روز به مادرش گفت: مادرجان ، ما در این حمله با دسته ای از عراقیها مواجه شدیم که ناچار به درگیری و جنگ تن به تن شدیم و من خیلی از عراقیها را کشتم مادرش گفت :گناه داشتند چرا آنها راکشتی ؟ گفت : خوب مادرم اگر من آنها را نمی کشتم در عوض آنها مرا می کشتند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه