همت دررفع مشکلات دیگران
یک اردوی آموزشی برای جمعی از سربازان گذاشته بودیم در حین انجام کارتعدادی از سربازها به تحریک یک نفر که سرو صدا می کرد شروع به اعتراض کردند این امر باعث شده بود که بین مربی ها و سربازها تنشی ایجاد شود خیلی راحت مربی ها پس از این که دیدند کاری نمی توانند انجام دهند اسلحه ها را غلاف و نشستند و منتظر ماندند تافرمانده ی پادگان بیاید و تکلیف را مشخص کند در همین اثنا بود که کاظم حبیب وارد اردوگاه شد و پرسید چه خبر شده است؟ چرا اینجا شلوغ است ؟ جریان را برای ایشان تعریف کردیم ایشان گفت : من الان موضوع را حل می کنم و مستقیم سراغ همان سرباز معترض که عامل تحریک دیگران بود رفت خیلی راحت و دوستانه او را صدا کرد و بدون این که تهدید کند دست او را گرفت و به طرف رودخانه ی آبی که آن نزدیکی بود حرکت کردند . همه در حالی که از این حرکت مات و مبهوت شده بودیم این جریان را نگاه می کردیم و منتظر بودیم تا ببینیم این قضیه به کجا ختم می شود . بعد از دقایقی دیدیم سرباز اسلحه اش را روی زمین گذاشت و مستقیم به طرف آب رودخانه رفت و وارد آب شد و ایستاد و گوشش را با دست گرفت و در آب نشست چند ثانیه ای در زیر آب مکث کرد و بعد بالا آمد و آهسته از آب بیرون آمد و در کنار کاظم آقا ایستاد اسلحه اش را برداشت و با حالتی پامرغی به طرف گروهان رفت تا این که کاظم آقا گفت : بلند شو من از کاظم آقا سوال کردم شما به او چه گفتی ؟ گفت : چیزهایی گفتم که قبول کند سرباز است و بچه مسلمان و شیعه نباید اینگونه باشد هر چه اصرار کردم که بگوید چه چیزی به او گفته است که نرم شده است چیزی نگفت .
ثبت دیدگاه