تلاش و پشتکار
به روایت از سید هاشم موسوی : شبی در مشهد برای کاظم حبیب برنامه گذاشته بودند و کسی خبر نداشت که همان شب خداوند به ایشان فرزندی عطا کرده است ایشان گفت : جهت انجام کاری به خارج از پادگان می رود قبل از شروع رزم شبانه برمی گردد مسئولین نیز پذیرفتند و ایشان رفت . ساعت شروع رزم شبانه نزدیک ونزدیکتر می شد ولی از آمدن ایشان خبری نبود ده دقیقه ای مانده به شروع اجرای زرم دیدیم یک نفر دوان دوان می آید وقتی نزدیک شد متوجه شدی آقای حبیب است آنقدر نفس نفس می زد که قادر به سلام کردن نبود چند دقیقه ای استراحت نمود و بعد گفت : حالاسلام و علیکم دیر شد ببخشید پرسیدند : کجا بودید گفت : کارم را بگویید یا علی و بلند شد برای اجرای رزم شبانه .
ثبت دیدگاه