شناسه: 75473

اولین اعزام

به روایت از سید هاشم موسوی : در سال 59 تازه ازدواج کرده بودم که یک روز کاظم با مادرم به منزل ما آمدند مادرم گفت: کاظم می خواهد به جبهه برود ولی چون سنش کم است قبول نکردند. کاظم گفت : یک نفر از افراد اعزای مادر و پدر پیری داشت و آنها می گفتند : این پسر ما تنها نان آور خانه است من بلافاصله گفتم : مرا به جای ایشان ببرید . گفتند: آخر سن شما کم است گفتم : می توانم که به رزمنده ها آب بدهم آنها اصرار مرا که دیدند قبول کردند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه