پشتیبانی نیروی مالی و فرهنگی
به روایت از سید هاشم موسوی : آقای حبیب خیلی کم به پادگان می آمد یک روز بخاطر دستوری نزدیکیهای ظهر به پادگان آمد و با بلند گو همه همکار ها را صدا زد که به داخل سالن ورزشی بیایید با شما کاردارم قبل از جمع شدن همکاران یکی از دوستان به شوخی شایع کرد که ما را جمع می کنند تا به هر یک سکه ای بدهند این زمزمه در بین همه پیچیده تا اینکه به گوش فرماندهی پادگان رسید آقای حبیب از شنیدن این شایعه خیلی ناراحت شد و گفت: چرا این حرفها را شایع می کنید الان جبهه نیاز به شما دارد هر کدام از شما که بخواهد می تواند به جبهه برود الان موقع جبهه رفتن است هر کس می خواهد به جبهه برود این طرف خط سالن و هر کس نمی خواهد به جبهه برود آن طرف خط برود و خیلی راحت مرز مشخص کرد .
ثبت دیدگاه