خاطرات بعداز مجروحیت
به روایت از سید هاشم موسوی : زمانی که آقای حبیب مجروح بود یک روز برای دیدن ایشان به منزل پدرشان در خیابان سرباز رفتم او با دیدن من در حالی که از ناحیه شکم مجروح شده بود بلند شد و بعد از احوالپرسی گفتم : با مجروحیت چطوری ؟ گفت : من از خدا می خواهم که هرچه زود تر خوب شوم و به منطقه بازگردم و دینم را اداء کنم . اینجا پشت جبهه برایم دلگیر است و هر لحظه آن به اندازه ساعت ها حضور در جبهه می گذرد.
ثبت دیدگاه