عشق به شهادت
به روایت از سیدهاشم موسوی : زمانی که محمود رضائی شهید شد آقای حبیب را در خیابان در تشییع جنازه اودیدم ایشان با دیدن من خودش را در بغل من انداخت وگفت : حامد جان دعا کن خدا مرا نیز ببرد و سپس شروع به گریه کرد .
به روایت از سیدهاشم موسوی : زمانی که محمود رضائی شهید شد آقای حبیب را در خیابان در تشییع جنازه اودیدم ایشان با دیدن من خودش را در بغل من انداخت وگفت : حامد جان دعا کن خدا مرا نیز ببرد و سپس شروع به گریه کرد .
ثبت دیدگاه