شناسه: 75674

همت در رفع مشکلات دیگران

مرتبه که هاشم به مرخصی آمده بود یکی از دوستانش سفارش کرده بود که به خانواده اش سر بزند . او به همین خاطر به خانواده دوستش سر می زند و هر چه که خانواده آنها لازم داشتند تهیه می کند تا اینکه من از اینکار او متوجه شدم و چون شبها دیر به خانه می آمد دیگر اجازة این کار را به ندادم . ولی او گفت: " پدرجان ، من با مادرم به خانواده دوستم سر می زنم و اگر کاری داشته باشند برای آنها انجام می دهم . " با شنیدن این حرف موافقت کردم و به او اجازه دادم که به خانواده دوستش سر بزند و به آنها کمک کند

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه