شناسه: 75783

سعه صدر

به روایت از علی جهانی : یک شب با وحید با موتور در خیابان دور می زدیم که در برگشت متوجه حضور بهزاد در خیابان شدیم او به طرف خانه می رفت در راه یک تل خاک بود تا شهید به آنجا رسید ما خودمان را با موتور به او رساندیم و او را روی تل خاک پرت کردیم این کار با اوضاع نامناسبی مواجه شد و با عث شد که ایشان ضربه شدیدی بخورد از موتور پیاده شدیم و به طرف او دویدم و توقع یک دعوای سخت را از او داشتیم ولی با گشاده رویی و خنده به ما گفت اگر با این کار دلتان خنک می شود اشکالی ندارد . و گفت حالا بلند شوید تا برویم او با این حالت بزرگوارانه اش ما را شرمنده و خجالت زده خودکرد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه