آخرین وداع با خانواده
به روایت از شهربانو حصاری : هر وقت مأموریّت می رفت ، قرآن می گرفتم و از زیر قرآن ردش می کردم . روز آخر که از زیر قرآن رد شد و به طرف ماشین رفت لحظه ای ایستاد و به من نگاه کرد . این نگاهش برای من سؤال انگیز بود . گفتم : چیه آقا رضا پول همراهتان نیست ؟ مکث کرد و گفت : نه خانم پول هم دارم . رفت و سوار ماشین شد . - من هیچ وقت نگاه آخرین دیدار را فراموش نمی کنم .
ثبت دیدگاه