شناسه: 76106

خواب و رویای دیگران در مورد شهید 2

به روایت از ن.م جنگی : مدتی بود خیلی دوست داشتم شهیدرادرخواب ببینم که ممرا نصیحت کند تااینکه درمنزل روضه داشتیم وهمان شب خواب دیدم زنگ درب حیاط ما به صدا درامد درب را بازکردم برادرم را دیدم که مثل همیشه با عجله امد گفت:زود باید برگردم .درخواب دیدم که دوشیشه شیر دردستش بود وگفت:امدم شیربخورم وزود برگردم. من گفتم دلم برایت تنگ شده نمی گذارم بروی.درهمین حال زنگ درب منزل به صدا درامد.اوگفت:برو بگوالان می ایم.من گفتم:تانگویی چکارمی کنی مرانصیحت نکنی نمی گذارم بروی اوگفت:درب رابازکن تا خودت ببینی.وقتی درب رابازکردم.قللکی رادیدم که دومشعل دردست داشت.برادرم گفت:ما مرخصی امده ایم وباید زود برگردیم.فردای انروزدخترهمسایه ما که برادراو هم شهیدشده بود به خانه ما امد گفت:دیشب برادرشهیدم را خواب دیدم که گفت:با پسرهممسایه تان روضه امدیم وباید برگردیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه