شناسه: 76110

تهجد و عبادت

به روایت از ن.م جنگی : در ایام ماه مبارک رمضان یک روز هنگام افطار به منزل ما آمد و گفت : این دفعه آمده ام که فقط شما را بیینم .ما برای خودمان غذا ساده ای تهیه کرده بودیم ، خواستم برای ایشان غذای دیگری تهیه کنم که ایشان گفت : در این کار را انجام ندهی .آن شب منزل ما خوابید و نیمه های شب صدای زمزمه ای مرا از خواب بیدار کرد ، وقتی دقت کردم دیدم برادرم است که در نیمه شب بلند شده و دارد گریه می کند و می گوید : خدایا مرگ مرا شهادت در راه خودت قرار بده .فردای آن روز همسرم گفت : فکر نمی کنم این دفعه برادرت سالم برگردد زیرا چهره اش خیلی نورانی شده است و همین طور هم شد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه