شناسه: 76243

نفوذ و تاثير کلام

راوی بابک اصلهباناتی: به یاد دارم قبل از جبهه رفتنمان در شهرستان خودمان فردی بود که دوست من وامیر محسوب می شد .جوانی بود خوش سیما که البته علاقمند به دختری ثروتنمند شده بود که به علت فرق طبقاتی دیگر نتوانست با او ازدواج کند ودیوانه شدو بیماری اش به این صورت بود که لباسهای خود را از تن بیرون نمی آورد و حمام نمی رفت وهمیشه سر کوچه می ایستاد این بیماری تا 7-8 سال وحتی بیشتر هم طول کشید ودقیقاً یادم است که تمام اطرافیان و پزشکان از او قطع امید کرده بودند وتشخیص پزشکان درباره او ، بیماری جنون بود ودر همین ایام بود که امیر از این موضوع مطلع شد وبا او صحبت کرد وگفته های او چنان تاثیر گذاشت که بعد از چند سال بیماری ودرمان نشدن پس از یکماه ازتباط مستمر با امیر این فرد با لباسهای نو وکفش نو وریش تراشیده وارد خیابان شد وقتی او را دیدم چنان سر حال ونورانی بود و از امیر صحبت می کرد که به من اعتماد به نفس داد و من تعجب کرده بودم والان هم که یک پزشک هستم تعجبم بیشتر شده است چرا که بعد از این قضیه به جبهه رفتیم وامیر دیگر برنگشت واولین کسی رادیدم که لباسهای کهنه ی خود را مجدداً پوشیده است او بود ومن هم می خواستم نقش امیر را برای او بازی کنم وحتی در دوران دانشجویی با مشورت اساتید خود وبیمارستان ابن سینای مشهد هم نتوانستم حتی ذره ای روی شخصیت بیمار تاثیر بگزارم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه