شناسه: 76246

عشق به جهاد

راوی بابک اصطهباناتی: به یاد دارم هنگام اعزام به عملیات نام چهار نفر اعلام شد که اینها نمی توانند به خط مقدم بروند و مدارکشان ناقص است . امیر هم یکی از آنها بود . امیر به قدری از این قضیه ناراحت شد که من تا آن موقع در دوران دوستی خود ندیده بودم و با عصبانیت تمام به من گفت : بلند شو کار دارم . گفتم : چکار داری ؟ گفت: می خواهم پیش فرمانده گروهان بروم تا من را به عملیات ببرند . گفتم: امیر ناراحت نباش خوب چه اشکالی دارد عملیات بعد می روی . خیلی ناراحت شد که من رنجیده خاطر شدم ولی چیزی نگفتم وقتی به دفتر فرماندهی رسیدیم ، جناب آقای قالیباف فرمانده لشگر و آقای رجب محمد زاده فرمانده گردان و بقیه حاضرین که من نمی شناختم در جلسه حضور داشتند . امیر با شجاعت و بدون هیچگونه ترسی درب را زد و اجازه حضور خواست و تمام حاضرین نگاهشان به طرف ما دو نفر دوخته شد. آقای محمد زاده فرمانده گردان گفتند :‌چه شده است ؟ امیر گفت : می خواستم خدمتتان عرض کنم که من با شما به عملیات بیایم و چنان با صداقت گفت :‌که فرمانده گفت : اسم شما را حذف کردند . برای چه می خواهی به عملیات بیایی ؟ امیر در جواب گفت : دولت برای آمادگی نیروها هزینه مصرف کرده و من باید در عملیات شرکت کنم و فرمانده به ایشان قول داد که وی را به عملیات ببرند . و امیر در عملیات شرکت نمود

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه