اخلاص عمل
راوی سید جواد خلیلی: به یاد دارم در دوران جنگ در منطقه عملیاتی گلان شبهای قبل از عملیات را در سوله بسر می بردیم که کنار کوه توسط برادران جهاد آماده شده بود . مراسم دعا و نماز جماعت و بخصوص نماز شب در آن زمان در گروهان ما امری همیشگی بود . و همه برادران بیدار می شدند و نماز شب می خواندند . بعد یک روز یکی از برادران بسیجی پیش من آمد و گفت :فلانی شما با امیر دوست هستی لطفاً او را نصیحت کن تا نماز شب هم بیدار شود و بخواند چون تنها کسی که نماز شب نمی خواند ایشان است . من هم با یک حالت پدرانه و با طمأنینه شروع کردم به نصحیت کردند و امیر هم فقط گوش می داد و چیزی نمی گفت . پس از پایان صحبتهایم با خود نتیجه گیری کردم که حتماً دوست ندارد نماز شب بخواند و از این همه بی تفاوتی او نسبت به خودم کمی ناراحت شدم گویی اصلاً مرا بچه ای می دید . چون من گفتم : بچه ها گفته اند اگر نماز شب بخوانی ثواب دارد و اگر بیدار شوی خوب است و بعد از سالیان سال فهمیدم من در چه خیال و فلک در چه خیال . چرا که در آن زمان بخاطر همین حرکت امیر در بین بچه ها آن زمان نوعی بدبینی نسبت به او به وجود آمده بود و بعد از شهادتش فرمانده گروهانمان را دیدم که بر سر مزار امیر می گرید و می گوید همیشه من او را بیدار می کردم تا تنها نماز شبش را بخواند تا هیچکس در آن ساعت او را نبیند و برای من درسی شد که تا به امروز هم در زندگیم تأثیر عمیق دارد و در تمام مسائل زندگیم سعی خودم را براین معطوف می کنم که با خدای خود خلوت کنم و از او بخواهم و به مصلحت اجتماعی خود کمتر اعتنا کنم
ثبت دیدگاه