شناسه: 76472

دقت در بيت المال

راوی صفر علی امیری خلیل آبادی: من به همراه همرزم جان محمد جعفری در جبهه حضور داشتم . یک روز که من با ایشان در حال صحبت کردن بودیم مسئولشان به او گفت : این چند تا نیرو را با ماشین به عقب ببر و چند تا نیروی تازه جایگزین اینها کن . من هم همراه ایشان سوار ماشین شدم و به عقب برگشتیم . وقتی به پل شهید کاوه رسیدیم هوا بسیار سرد شده بود و برف زیادی هم باریده بود و چون سربالایی دشواری بود ایشان از ماشین پیاده شد و زنجیر چرخ بست و حرکت کردیم . وقتی که سربالایی را به پایان رساندیم و جاده مسطح شد خبری از یخ و برف هم نبود و یخ جاده باز شده بود . یک دفعه دیدم جان محمد ترمز زد و ماشین را نگه داشت . به ایشان گفتم : چرا ایستادی ؟ بچه ها عقب سردشان شده است به راهتان ادامه دهید. ولی ایشان به من گفت : می خواهم زنجیر چرخ را باز کنم چون دیگر برف و یخبندانی نیست . به ایشان گفتم : شاید جلوتر دوباره جاده یخ زده باشد و احتیاج به زنجیر چرخ داشته باشی . لازم نیست آنها را باز کنی . در جواب من گفت : اگر زنجیر چرخ ها را باز نکنم پاره می شوند و اینها هم مال بیت المال است و باید دوباره رنجیر چرخ بخریم. اگر به برف و یخبندان رسیدیم آنها را دوباره می بندم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه