لحظه و نحوه شهادت
راوی صفر علی امیری خلیل آبادی: روزی که خدمت من تمام شد رفتم پیش همرزم جان محمد جعفری تا با او خداحافظی کنم. ایشان به من گفت: 10 روز دیگر خدمت 5 ساله ی من تمام است. اگر مشکلی نداری صبر کن تا با هم برویم . من هم قبول کردم . وقتی که 10 روز تمام شد پیش ایشان رفتم . به من گفت : بیا با هم برویم تا ماشین را تحویل بدهیم و برگردیم . همراه ایشان به سمت مهاباد راه افتادیم و پس از 12 ساعت به پادگان سقز رسیدیم . وقتی وارد پادگان شدیم ناگهان هواپیماهای عراقی بدون اینکه پدافندهای ما بفهمند وارد عمل شدند و شروع کردند به بمب ریختن که ما خودمان را به پناهگاهی رساندیم . در همین حین چند تا از رزمنده ها در حال بیرون آمدن از حمام بودند که ناگهان بر اثر فرودآمدن یکی از بمب ها و من در اثر اصابت ترکش ها مجروح شدم و نمی توانستم از جایم بلند شوم و همرزم جان محمد جعفری به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد که ایشان لیاقت شهید شدن را داشت و من لیاقت نداشتم و فقط مجروح شدم و بعد هم خوب شدم.
ثبت دیدگاه