شجاعت و شهامت
راوی علی دولتی: شب آخری گفت: هر کدام از ما دو نفر زودتر نزد خدا رفتیم، از امام یادمان نرود. با یک سوز ولی این مطلب را می گفت. یک شب در جبهه محاصره شده بودیم ولی به هر حال مقاومت می کردیم تا شاید از لشکر دستوری صادر شود و تکلیف ما معین شود که بدانیم چکار کنیم. سخت در مضیقه مهمات قرار داشتیم. بچه ها خاکهایی که در اطراف کانال ریخته بود جابجایی می کردند که شاید گلوله کلاشینکف پیدا کرده و مقاومت بیشتری بکنند. آقای جان احمدی در لحظات آخر تلاش برای بدست آوردن مهمات بیشتری بود به نحوی که از هر جایی مهمات تهیه می کرد و می آورد. یک چند لحظه ای از نظر پنهان می شد و از ارتفاعات می رفت پایین و بعد که می آمد مقداری مهمات با خودش می آورد به سنگرهایی که در سطح پایین توی شیارها قرار داشت. ظاهراً قبلاُ آنجا زاغه مهمات دشمن بود. ایشان در رفت و آمد برای آوردن مهمات بود که به شهادت رسید.
ثبت دیدگاه