شجاعت و شهامت
راوی اکبر نصرالهی: یکی از همرزمان اسماعیل نقل می کرد: که وقتی در جبهه بودیم گردان در پاتک عراقی ها محاصره شده بود او به عنوان جلو دار بلند شد و ایستاد و آرپی جی را برداشت و خط شکنی کرد آن قدر آرپی جی زد تا گردان را از تهاجم عراقی ها نجات داد از بس گلوله ی آرپی جی شلیک کرده بود که دستش سوخته بود ولی حاضر نبود که بگوید دستش چکار شده است؟
ثبت دیدگاه