شناسه: 76729

توکل به خداوند

راوی کوثر امامی بایگی: تعقیب نماز صبح ... سحر گاه یک روز بهاری بود. تازه نماز صبحشان را سلام گفته بودند و طبق عادت هر سپیده هم به ذکر تعقیبات بعد از نماز مشغول. از سپیده دمان 1342 تاسپیده دم آنروز تقریباً بیست سال می گذشت . که هر روز و هر روز بعد از نماز صبح در خلوت خدائیشان این دعا را زمزمه می کردند : الهم اعتقنی من النار و ادخلنی فی الجنه و روجنی من الحورالعین امیدشان به رحمت ارحم الراحمین بود که می دانستند که حاجتشان را برآورده خواهد کرد . فراز اول و دوم این دعا خنده بر لبانم می نشاند و فراز سوم ! و زوجنی من الحور العین و من تمام این بیست سال می شنیدم و آنروز صبح همان صبح بهاری پس از گذشت آن همه سپیده دم به اعتراض لب گشودم که : انصاف است بعد از این همه سال زندگی باهم آرزوی همنشینی حور العین را بکنید؟! پس من ؟! و هیچ نگفتند ! ... ( و بعد از آن سپیده دم همان سپیده دم بیاد ماندنی در کنار ما بودنشان تنها چهار سال طول کشید ) و بعد از آن سپیده دم و آن نماز دیگر حتی یکبار فراز سوم دعا را از زبان ملکوتیشان نشنیدم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه