شناسه: 76730

عشق به ائمه اطهار

راوی کوثر امامی بایگی: زینب روز هفتم دیماه هزارو سیصد و شست و شش دختری که نه ماه چشم انتظاری اش را می کشیدیم به دنیا آمد یکماه بود که دور از وجود پر مهر آخرین روزهای انتظار را سپری می کرد م و ایشان که برای یک دوره 45 روزه داوطلب اعزام به جبهه کامیاران شده بودند هفت روز قبل از پایان دوره داوطلبیشان که مصادف با تولد حضرت زینب (س ) بود در تماس تلفنی _ وقتی پرسیدم دخترمان را چه بنامم گفتند : شکی نیست زینب ! و چند ماه پیش هم قرارمان همین بود اگر پسر باشد یاسر و اگر دختر باشد زینب! و زینب کوچکم تنها هفت روزه بود که ظهر هنگام بر نامش که زینب باشد تأکید کردند و عصر هنگام ساعت 5 او را به من و من را به او و هردویمان را به خدا و خودشان را به آسمان سپردند . زینب تمام زندگیم شده بود و تمام سرگرمیم ، تمام مشغولیت و تمام دلگرمیم . به خدایشان رسیده بودند و من باید در زمین می ماندم و همنشین زمینیان و جدا از شش فرزند دیگرم حالا بهترین بهانه ماندن من زینب بود .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه