پيش بيني شهادت
راوی فاطمه رجبی: دفعه آخر که حسین می خواست به جبهه برود گفتم : مادرجان! دوست دارم ازدواج کنی . اما حسین گفت: در حال ساختن یک خانه هستم این خانه را که ساختم ازدواج می کنم . گفتم : مادر! مگر شما می خواهی از ما جدا شوی؟ گفت :نه . خانم اکبر زاده از او پرسید : کجا خانه می سازی؟ گفت: آن طرف پلیس راه . من گفتم : چرا آن طرف پلیس راه . یک دفعه متوجه شدم که منظورش بهشت رضا است . گفتم: بهشت رضا را می گویی گفت: احسنت مادر بله دو متر زمین از طرف سپاه به من دادند زمین پاک، طیب،ضد مار و خمس داده که الان می خواهند شفته کنند.
ثبت دیدگاه