مبارزه با ضد انقلاب و منافقين
راوی محمد ثابت خواه: یک روز آقا رضا صفاری را دیدم و از ایشان سئوال کردم که شما از حسین چه خبر دارید ؟ چرا ایشان شبها به خانه دیر می آید ؟ گفت : مساله ای نیست ، شب ها درس می خواند و من خودم هم کمکش می کنم گفتم : درس خواندن یک شب ، دو شب ، ده شب نه این که مدت یکسال است حسین شبها دیر به خانه می آید ، گفت : حاج آقا شما ناراحت نباشید ، راهی که حسین در پیش گرفته راه خوبی است ، گفتم : حالا نباید بفهمیم که حسین کجا است ؟ تا این که یک شب به حسین گفتم : بابا جان تو کجا هستی ؟ اگر می خواهی به خانه نیایی ، یک دفعه به ما بگو من دیگر نمی آیم تا تکلیف ما روشن شود . یک دفعه دیدم خندید و گفت: بابا جان من که راه خلافی نرفته ام . دوستانم اهل نماز و تقوا هستند شبها جلسه داریم یک روز آقا رضا صفاری را دیدم و از ایشان سئوال کردم که شما از حسین چه خبر دارید ؟ چرا ایشان شبها به خانه دیر می آید ؟ گفت : مساله ای نیست ، شب ها درس می خواند و من خودم هم کمکش می کنم گفتم : درس خواندن یک شب ، دو شب ، ده شب نه این که مدت یکسال است حسین شبها دیر به خانه می آید ، گفت : حاج آقا شما ناراحت نباشید ، راهی که حسین در پیش گرفته راه خوبی است ، گفتم : حالا نباید بفهمیم که حسین کجا است ؟ تا این که یک شب به حسین گفتم : بابا جان تو کجا هستی ؟ اگر می خواهی به خانه نیایی ، یک دفعه به ما بگو من دیگر نمی آیم تا تکلیف ما روشن شود . یک دفعه دیدم خندید و گفت: بابا جان من که راه خلافی نرفته ام . دوستانم اهل نماز و تقوا هستند شبها جلسه داریم .
ثبت دیدگاه