اخلاص عمل
راوی زهرا ثابت خواه: بعد از مدتی که از جبهه برگشته بود یک روز حسین به اتفاق دوستانش به منزل ما آمد من که مدتی بود که ایشان را ندیده بودم . جلو رفتم و او را در آغوش گرفتم و بوسیدم . وقتی او را در آغوش گرفتم دیدم مقداری شانه اش را جمع و جور کرد و بعد گفت : خواهر یک مقداری دستم درد می کند بعد دوست ایشان اشاره کرد که ثابت خواه ترکش خوره و مقداری رعایت کنید . هر کار کردیم که لباس ایشان را بالا بزنیم و ببینیم چکار شده است نمی گذاشت .
ثبت دیدگاه