شناسه: 76766

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی مریم ثابت خواه: وقتی به تهران رفتم و مجروحیّت حسین را از نزدیک دیدم ، نذر کردم که اگر حسین خوب شود به حرم حضرت رضا (ع) بروم و یک روضة حضرت رقیّه بخوانم یک شب در عالم خواب دیدم در یک زیارتگاه خیلی کوچکی ایستاده ام و سرم را روی ضریح گذاشته ام و دارم گریه می کنم و خطاب به حضرت رقیّه می گویم شفای حسین را از شما می خواهم در حینی که داشتم گریه می کردم یک دفعه دیدم یک نفر صدایم می زند تا برگشتم دیدم دو نفر خانم محجّبه زیر بغل های حسین را گرفته و حسین هم هیچ مجروحیّتی روی بدنشان نیست . تا صدایم زدند ، گفتم : حسین جان شما هستی ؟ گفت : بله . گفتم : اینجا چکار می کنی ؟ گفت : مگر شما شفای مرا از حضرت رقیّه (س) نخواستید ، خوب من را شفا دادند . از خوشحالی نمی دانستم در خواب چکار کنم . همینطور که نگاه می کردم ، دیدم این دو نفر خانم زیر بغل های ایشان را گرفته و داخل یک اتاق کوچکی بردند . داخل اتاق یک لوح قرآن بود و یک قرآن خط درشت روی همین لوح بود . ایشان رفتند و پشت لوح قرآن نشستند به محفی که نشستند باز دو مرتبه دیدم درب اتاق باز شد و یک آقای روحانی وارد اتاق شد . من از خوشحالی بلند شده و سلام کردم . گفتم : حاج آقا سلام دیدید حسینمان خوب شد دیدم تا این آقا وارد اتاق شدند حسین بلند شد و با این آقا دست داد و یکدیگر را در آغوش گرفتند و یک دستی به پشت حسین زدند و گفتند : سلام مرد خدا خوش آمدی . بعد آقا گفتند : حسین در نزد خودمان است شما اصلاً نگران نباشید .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه