خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی مریم ثابت خواه: شبی که روزش حسین به شهادت رسیده بود خوابش را دیدم که به اتفاق دوست شهیدش رحمتی به خانه ما آمدند . گفتم : به به آقای رحمتی خوش آمدید داداش چه عجب که به خانه ما آمدید . گفتم : داداش امشب داشتم رعایت می کردم چقدر دلم شکسته بود . چه خوب شد که آمدی . گفت : بله خواهر جان آمده ام از شما خداحافظی کنم . کاری نداری می خواهم بروم .گفتم : کجا داداش هنوز تازه آمده ای . دیدم شهید رحمتی دستش را گرفت و کشید و گفت : دیگر این حسین مال شما نیست می خواهیم او را به نزد خود ببرم . گفتم : آقای رحمتی شما را به خدا قسم حسین را نبرید . بگذارید لا اقل سیر ایشان را ببینم . صحبتهای من اثر نکرد و دست حسین را کشید و برد حسین همین طور که می رفت دستش را تکان می داد .
ثبت دیدگاه