شناسه: 77279

شجاعت و شهامت

راوی فاطمه آمالی: تقریبا آخرین راهپیمایی بود که من و دو تا خواهر دو قلویم و مادرم در آن شرکت کرده بودیم. در کنار بیمارستان همه ی نظامیان با اسلحه آماده بودند که هر کسی در راهپیمایی شرکت کند دستگیرش کنند. یکی از برادران نظامی که انقلابی هم بود ولی به اجبار در آن جا حضور داشت، گفت: خواهران جلو نروید امروز دستور آتش داده اند و ممکن است کشته شوید که مادرم طوبی گفت: خون ما از خون امام حسین علیه السلام که رنگین تر نیست. به هر حال رفتیم و هنوز به میدان شهدا نرسیده بودیم که صدای رگبار گلوله بلند شد و جالب این جا بود که ایشان خیلی نترس بود و گفت: خونسرد باشید و به یاد خدا باشید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه