شناسه: 78007

اولین اعزام

به روایت اززینب کیخا : روزی که حسین می خواست به جبهه اعزام شود ما همه به بدرقه اش رفته بودیم همه گریه می کردند من هم گریه می کردم حسین به من گفت:مادر جان اگر گریه کنی من از ماشین پیاده می شوم چون طاقت گریه شما را ندارم من هم به خاطر این که او ناراحت نشود خودم را به هر صورتی بود نگه داشتم که نکند به خاطر گریه من او ناراحت شود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه