خواب ورویای دیگران در مورد شهید 3
به روایت از صاحب رضایی : همیشه سعی می کردم در موقع شیر دادن به فرزند عزیز شهیدم امین الله با وضو باشم زیرا او را موجودی آسمانی می دیدم و احساس دیگری داشتم یک روز همان طور که رو به قبله نشسته بودم به او شیر می دادم خوابم برد در عالم خواب سیدی را کنار خودم دیدم خطاب به آن سید گفتم: زمانی که به این بچه شیر می دهم احساس می کنم که در آسمان راه می روم ببینید الان هم می توانم در آسمان بپرم و همین طور می پریدم همان طور که دستم دور سر بچه ام امین اله بود و شیرش می دادم دستی بر سرش کشیدم دیدم همانجایی که بعدا ترکش به همان جا اصابت کرد و به شهادت رسید در همان نقطه پنج تا هفت نقطه مانند ستاره می درخشد اول گمان کردم که پشه ای چیزی سر بچه را نیش زده بعد که به شهادت رسید و جنازه اش را دیدم با تعجب دیدم همان پنج الی شش ستاره اثر ترکش است که به سر فرزندم خورده و شهید شده است .
ثبت دیدگاه