سرکشی به خانواده شهدا
به روایت از صدیقه اسلامی : قبل از اینکه برادرم به جبهه برود شبی دیر هنگام به منزل ما آمد پرسیدم دیرهنگام ازکجا می آیید؟ گفت که درمراسم دعای کمیل درمنزل شهیدی درمحله شما شرکت کرده بودم و چون دیروقت بود به منزل شما آمدم. برادرم همینکه به اتاق خوابش وارد شد نشست و به دیوار تکیه داد و سرش را هم به دیوار گذاشت و من متوجه تغییر حالت و رنگ صورت او شدم بسیار نگران بودم. حالش را پرسیدم. گفت: خوبم و خیلی زود خوابید، بعد از شهادتش روزی یکی از همرزمانش به منزل ما آمد و کمی راجع به رشادتهای برادرم برایمان تعریف کرد او همچنین راجع به همان شب جمعه و برگزاری دعای کمیل در منزل یک شهید و از دگرگونی حال برادرم در آنشب گفت و در آخر گفت شاید برادرتان آن شب قول شهادتش را از شهید گرفته باشد.
ثبت دیدگاه