شناسه: 79451

خواب و رویای دیگران درمورد شهید

گوینده محمدرضا خلیلى - همرزم
یک شب خواب دیدم مقابل خانه پدر غلامحسین جمعیت زیادى ایستاده‏اند و همه مى‏گویند که غلامحسین مى‏خواهد بیاید در عین اینکه مى‏دانستم ایشان شهید شده است باز هم تصور مى‏کردم که ایشان مکه بوده‏اند خلاصه به جمعیت پیوستم ناگهان دیدم که از کوچه پیچید و من با یک شور و شوقى وصف‏ناپذیر جلویش دویدم و یکدیگر را در آغوش گرفتیم اما انگار پایش را مى‏کشید از او سؤال کردم که مگر پایت مجروح است در همین حال بودم که دیدم پایش مصنوعى است از خواب بیدار شدم و با خودم گفتم آیا مى‏شود بعد از چند سال بعد از اینکه برایش صورت قبر درست کرده‏اند غلامحسین برگردد و بعد از چند روز اعلام کردند سه شهید جزیره را مى خواهند تشییع جنازه کنند پلاک‏هاى آنها را آورده‏اند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه