آخرين وداع با خانواده
راوی حسن ابراهیم آبادی: به خاطر دارم آخرین دیداری که با پدرم داشتم در ایستگاه قطار بود که میخواست به جبهه برود و من و خواهر و برادرانم را بوسید و یکی از آنها را که بغل کرده بود سوار قطار شد که او را از پنجره قطار به مادرم بدهد که ناگهان قطار حرکت کرد و برادرم دست پدرم جا ماند. ما دنبال قطار میدویدیم که بچه را از پدرم بگیریم ولی نمیتوانستیم. در این حین یکی از مأموران راهآهن دوید و دستش را بلند کرد و بچه را از پنجره قطار گرفت و این آخرین دیدار و خاطرهبود که از آن دوران داشتم.
ثبت دیدگاه