شناسه: 80412

تقید به انجام کامل ماموریت

به رو.ایت از محمد جلالی شم آبادی : شب عملیات بنده را به عنوان خادم تانک قرار دادند چون روال سپاه این بود که در عملیاتها در آن زمان از طرف بسیج یک نیرو با برادران ارتش روی تانک باشد به منظور اطمینان بیشتر تا با رزمندهای خط شکن حرکت کند موضوع را (بعنوان خدمه تانک در عملیات منصوب شدن) درست همان غروب عملیات اعلام کردند و برای بنده خیلی سنگین بود که از رفقا جدا شوم ایشان (شهید محمد اسماعیلی) فرمودند تکلیف است بروید، خلاصه رفتیم پس از آنکه تانک همراه رزمندگان آمد و خط شکسته شد از تانک پیاده شدیم و در ساعت 3 بعد از نصف شب همانطور که با رزمنده ها پیاده در حال حرکت بودم ناگاه شهید اسماعیلی را دیدم با یک بدن و سرو صورت غبار آلود جریان را سؤال کردم که چرا شما از مسئولیت کمک آرپی جی زن جدا شده ای و خودت آر پی جی را گرفته ای آیا آرپی جی زن شهید شده شده است ایشان فرمودند: خیر، ولی در همان لحظات اول درگیری آرپی جی زن آرپی جی را انداخت و گفت گوشهایم سبز شده خلاصه ندانستم کجا رفت که بعد از چند روز دیدم همکار فرد پیک و نامه بر شده است در ادامه این عملیات که 12 شبانه روز بطور کامل در درگیریهای زیادی با دشمن در ستیز بودیم صبح به بستان رسیدیم و باید یک پل را به دستور فرمانده منهدم می کردیم من با شهید و چند نفر دیگر رفتیم و پل که منهدم شد دشمن از تردد افتاد و در حین رفتن به جلو و تعقیب دشمن به یک سری از سنگرهای فرماندهی دشمن رسیدیم ایشان فرمودند رد شدیم و بنده تأکید داشتم حداقل یک رادیو از سنگر برداریم و اخبار را گوش دهیم با توجه به علاقه خاص ایشان به حقیر نگذاشت و گفت نظام در این است جائز نیست بلکه حرام است و بنده هم نرفتم . غروب همان روز رسیدیم به یک نقطه ای که دشمن در ارتفاع تپه ای واقع بود و پدافند نیروهای رزمنده را مورد گلوله قرار داده بود پس از حرف یک کمپوت فرمانده شهید چراغچی که در آن زمان فرمانده گردان بودند تا الان فداکاری و ایثارگری زیادی کرده اند منطقه ای که ما در آن قرار گرفته ایم دشمن بر آن مسلط بود سنگربندی کامل دارد و باید چاره ای برای بدست آوردن آن مناطق انجام دهیم 45 نفر داوطلب از عده 200 نفری آماده شدیم و در حین رفتن تا مقصد سه نفر از برادران شم آبادی مجروح و شهید شدند بنده هم پا به پای شهید اسماعیلی در حرکت بودم گفتم اسماعیلی بچه ها شهید شدند برویم از بچه ها خبر بگیریم شاید زخمی باشند به اورژانس برسانیم فرمودند مسئول این کار افراد دیگری هستند اگر من و شما نرویم جلو خط می ماند و زحمات حمله به باد می رود رسیدیم به نقطه ای که دشمن فرار می کرد تا اینکه دشمن فهمید عده ای که جلو هستیم به تعدا انگشت شمار مانده ایم دور ما 12 نفر را حلقه زدند محاصره نمودند در یک گودی که شیار کوچک اسم داشت سنگر گرفتیم شهید اسماعیلی توسط یکی از بچه های مشهد که در سطح ابتدای مکالمات عربی آشنایی داشتند اعلام کردند که آنجا شما در محاصره هستید و نیروهای ایرانی در پشت سر شما کمین گرفته اند اگر حرکات از خود نشان دهید شما را به هلاکت خواهیم رساند این تاکتیک بزرگ جنگی از ابتکارات شهید گمنام بود که در آن موقعیت هوا تاریک شده بود و اصلا نیرو نبود ارتباط بی سیم قطع بود فرمانده مجروح شده بود اما با این زیرکی اسماعیلی 60 نفر عراقی اسلحه هایشان را بر زمین گذاشتند و تسلیم شدند ما هم 7 نفری بین اسراء را آوردیم عقب حدودا 500 متری آمدیم هنوز تازه تعداد 40 نفر از رزمندگان آماده حرکت از مکان قبلی بسوی خط مقدم دشمن هستند و این 60 نفر دشمن را تحویل آنها که دادیم بنده گفتم اسماعیلی من که حال راه رفتن را ندارم برویم عقب ایشان فرمودند شما بروید راه که افتادم صدا زدند حال که درگیری نیست بگذارید ببینم افرادیکه از طرف ما یعنی بچه های شم آباد مجروح شدند هنوز اینجا هستند یا نه به نقطه مورد نظر رفتیم و مشاهده شد که هنوز شهید محمد رستمی در محل مجروحیت بود و بنده ایشان را رساندم به اورژانس.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه