شناسه: 80894

دستگيري از ضعيفان

یادم می آید یک روز داشتیم برای دو سه گاو شیرده که در کنار منزلمان پرورش می دادیم یک کامیون کاه خالی می کریم که جوان هیجده ساله ای نیز برای ما کار می کرد و کاه خالی می کرد بعد رمضانعلی از احوالات او جویا شد و فهمید که وی از خانواده مستضعفی می باشد بعد از اینکه از کار فارغ گردید رمضانعلی آن جوان را به حمام برد و بعد یک دست لباس را که برای خودش دوخته بود همراه با جوراب و کفش خودش به او داد وهمچنین مقداری پول نیز به وی داد و آن جوان رفت .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه