شناسه: 80895

آخرين وداع با خانواده

یادم می آید روزی که ایشان می خواست به جبهه برود تمام همسایگان برای بدرقه ایشان در کوچه جمع شده بودند این مرتبه حالات ما با دفعات قبل فرق داشت همگی این مرتبه گریه می کردیم ایشان به سر کوچه که رسید یک لحظه ایستاد و به کوچه و به ما نگاه کرد . انگار این آخرین نگاه اوست و دستش را به علامت خداحافظی تکان داد انگار به ایشان الهام شده بود که دیگر به این کوچه برنمی گردد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه