شناسه: 81024

خاطرات نحوه مجروحيت

راوی محمد حسین هویدا: با چند تن از برادران از جمله شهید آینه دار و شهید رفتاری و شهید عزتی و ... مشغول گشت بودیم که کموله ها روی یک تپه کمین زده بودند و به محض رسیدن ما به آنجا شروع به تیراندازی کردند. سریع از ماشین پیاده شدیم و داخل شیارها و پشت سنگها سنگر گرفتیم در حالیکه نیروهای کموله بر ما مسلط بودند من پشت یک سنگر بزرگ سنگر گرفتم و یکی از برادران تربت حیدریه پشت سر من خوابیده بود و بر اثر اصابت تیر به یک تکه سنگ پرت شد و به دوستم خورد که صدایش بلند شد. به پشت سرم نگاه کردم که ببینم چه شد گفت: چیزی نبود سنگ پرت شد و دوباره سنگر گرفتیم یکی از کموله ها در حالیکه ابتدا سرم را نشانه گرفته بود با نگاه کردن من به عقب و دومرتبه سنگر گرفتن وضعیتم تغییر کرد. با شلیک گلوله از طرف کموله به سنگ بزرگی برخورد کرد و به زیر گلویم خورد و شروع به خونریزی کرد من کلاهم را درآورده و روی گلویم گذاشتم و بلند شدم و به طرف یک نفربر منهدم شده شروع به دویدن کردم که در آن لحظه مثل اینکه مراغی دیدند و کور شده بودند. خلاصه خودم را به نفربر رساندم یک مجروح دیکر هم آن جا بود که خیلی خونریزی کرده بود تا آمدن آمبولانس صبر کردم و با آمبولانس به همراه چند مجروح به مریوان آمدیم و به یک بیمارستان رفتیم. بعدا" با هلی کوپتر ما را به سنندج منتقل کردند و دکترها بعد از معاینه گفتند: اگر به اندازه یک سر سوزن به حلقوم اصابت می کرد دیکر مداوایش غیر ممکن بود که تیر به زیر پوست اصابت کرد و از طرف دیگر خارج شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه