شناسه: 81077

تقيد به مسائل شرعي

یک روز من و مهدی آقا با موتور از سمت حرم به خانه می رفتیم. چشمم به خانم بد حجابی افتاد که در پیاده رو راه می رفت. در یک لحظه سرم را به عقب چرخاندم و به او نگاه کردم. ایشان متوجه کار من شد. مقداری که جلوتر رفت. موتور را نگه داشت و یقه ی من را چسبید و گفت: چرا به آن خانم نگاه کردی؟ در ابتدا چیزی نگفتم ولی بعداً به خاطر کاری که کرده بودم از ایشان معذرت خواهی کردم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه