آخرين وداع با خانواده
آخرین باری که مهدی آقا می خواست به جبهه برود پدر و مادرم به مسافرت رفته بودند به علت این که ایشان فرزند بزرگتر خانواده بودند ما را به ایشان سپردند. مهدی آقا بزد من آمد و گفت: می خواهم به جبهه بروم. حرکت کرد و رفت. بعد از مدتی با سر و طورت خونی برگشت. گفتم چه اتفاقی افتاده است؟ گفت: در چهار راه میدان بار تصادف کردم. گفت: می خواهم به حمام بروم گفتم: برای چه؟ جواب داد: می خواهم سرو صورتم را بشویم و غسل شهادت کنم. غسل شهادت کرد و به منطقه رفت. بعد از چند روز خبر شهادتش را آوردند.
ثبت دیدگاه