شناسه: 81093

همت در رفع مشکل ديگران

هوا خیلی سرد و کمبود نفت هم بود. به علت این که شغل مهدی آقا ریخته گری بود نفت بیشتری برای ما می آوردند. یک شب یکی از دوستهای مهدی آقا که مجروح شده بود به خانه ما آمد و گفت: نفت نداریم. اگر در خانه نفت دارید مقداری به من بدهید. ایشان ظرف کوچکی را که مقداری از سهمیه نفت خودمان در آن مانده بود را به دوستشان داد. وقتی مهدی آقا وارد اتاق شد گفت: نفت هایی که داشتیم به دوستم دادم به فهیمه (دخترم ) لباس زیادی بپوشان تا سرما نخورد گفتم: خوب از نفت هایی که برای انجام کارت گرفته ای مقداری برای استفاده برمی داریم وقتی نفت گرفتیم آنها را جایگزین می کنیم. گفت: نه چه معلوم شاید تا فردا صبح مردم وکسی نبود دِین من را ادا کند

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه