عشق به جهاد
یک روز مقداری زردآلو را با قیمت خیلی گران خریده و به منزل برده بودم وقتی ایشان به منزل ما آمد زردآلوها را آوردم و تعارف مهدی آقا کردم گفت : مادر این زردآلو ها را چند خریدید گفتم : فلان قیمت گفت : مردم پول ندارند که نان بخرند شما زردآلو با این قیمت خریدید ؟ هر کار کردم تا از آنها بخورد نخورد .
ثبت دیدگاه