ديدگاه شهيد
راوی طیبه فاضل الحسینی: " یک شب مهدی آقا و خانمش را برای صرف شام به خانه مان دعوت کردم. پس از صرف شام به ایشان گفتم: برای خودمان مقداری روغن زرد خریده ام اگر شما هم می خواهید برای شما هم بگیرم. گفت: نه. گفتم: برای چه. جواب داد: به پایین شهر بروید ببینید مردم آنجا می توانند روغن زرد بخورند که من روغن زرد بخورم. بروید ببینید آنها گوشت دارند که بخورند؟! هر کار کردم قبول نکرد.
ثبت دیدگاه