امانت داري
راوی هادی هنرور باوجدان: آخرین دفعه ای که ایشان به جبهه رفت ، دیدم که با بدنی خون آلود به جلوی مغازه آمد و گفت که من رفتم . گفتم: باباجان! با این وضع چرا ؟ دو مرتبه گفت : دیگر من رفتم . حالا این وضع خون آلود ایشان از این قرار بود که با یک ماشین در چهار راه یکی از خیابانهای مشهد تصادف کرده و خونی شده بود ولی همانجا رضایت داده و آمده بود ، تا خود را به همرزمان برساند.
ثبت دیدگاه