تقيد به حجاب
راوی فهیمه هنرور باوجدان: قبل از سن نه سالگی هر وقت از خانه به بیرون می رفتم، چادر سرم می کردم. یک روز از مدرسه که می خواستم برگردم برف شدیدی آمده بود و چون هنگام راه رفتن چادرم روی برفها کشیده و کثیف می شد آن را از سرم در آوردم و داخل کیفم گذاشتم و به خانه آمدم. وقتی مهدی آقا به خانه آمد و چشمش به چادرم افتاد فهمید من بدون چادر به خانه آمده ام. برای اینکه من ناراحت نشوم به طور غیر مستقیم گفت: حتما شما امروز به مدرسه که رفته ای در راه رفت و برگشت چادر سرت کرده ای؟ چون مهدی آقا به این موضوع آگاهی پیدا کرده بود نمی توانستم دروغ بگویم. گفتم: از راه رفتن چادر به سر کردم ولی هنگام برگشت به خانه به علت اینکه چادرم خیس و کثیف می شد آن را از روی سرم برداشتم. ایشان در حالی که من را نصیحت می کرد گفت: نباید به خاطر اینکه چادرت خیس و کثیف می شود از امر خدا سرپیچی کنی. برف نعمت خداست. اگر چادرت کثیف شد فقط باید زحمت بکشی و آن را بشوئی.
ثبت دیدگاه