خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از ملیحه هلال : یک دفعه در خواب دیدم که ایشان را با آمبولانس به خانه دائی ام که در آنجا هیئت برگزار شده بود و من هم در آنجا بودم آوردند و در حالی که دو نفر سفید پوش زیر بغل های او را گرفته بودند از ماشین پیاده شد. من هم از بین شلوغی خودم را به او رساندم و او تا مرا دید با چشمان پر از اشک به من گفت خواهر جان مادر کجاست؟ من آمده ام او را ببینم و بروم ، به او گفتم مادر داخل مجلس است و پذیرائی می کند گفت به او بگو اینقدر به خاطر من گریه نکند بعد دیدم که او را سوار ماشین کردند و از آنجا دور شدند. من هم از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه