شناسه: 81241

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی مریم هزاره: وقتی که علی شهید شد ،‌ یک روز خواب دیدم که گریه و زاری می کنم. دو تا زن چادر سیاه آمدند جلوی پلی که به قبرستان می رود و گفتند : چرا اینقدر داد و بی داد می کنی ؟ گفتم : برادرم شهید شده. از کوچکی خودم بزرگش کردم و یادگار پدرم بوده . یک لحظه دیدم خود علی آمد و به آن زن گفتم . این برادر من نیست . گفت : (خود شهید) مگر من برادرت نیستم ؟ گفتم نه . داداش من قد بلندی داشت و صورش سفید بود. گفت : اگر من صورتم را برگردانم و از طرف تو کنم علی خودتم . دیدم یک خانه مثل خانه خدا با دو گنبد سفید جلوآمد . آن زن گفت :‌ببین این خانه مال تو است . گفتم :‌نه این خانه مال من نیست . گفت : مال خودته . این را برادرت درست کرده . تا اینکه شهید مومنی به شهادت رسید . (پسرم )دیدم پیمان زن ها و شهدا ها آمدندو دیدم خانه ها دو تا هستند . باز در سیمین سر پل گفتند خانه بزرگ مال داداشته و خانه گوچک مال فرزندت یک خانه سفید گنبدب که سه دفعه جلو و عقب آوردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه