خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی غلامرضا وجدانی: یک شب پدرم را به خواب دیدم که با شکوه و جلال در مقابلم ایستاده و مهربانانه به من می نگرد به من گفت: پسرم هر چی می خواهی بگو من هم گفتم: پدر یک توپ فوتبال می خواهم او لبخند زد و با گامهای محکم از من دور شد و پس از چند لحظه یک توپ فوتبال زیبا به من داد و بار دیگر لبخند زد و همانجا از خواب شیرین بیدار شدم.
ثبت دیدگاه