ايثار و فداکاري
راوی خاتم نویدی: در سال 1365 شهرداری خانه ها را خراب کرد و خانة ما هم در کوچه بود یک روز که ما در حال درست کردن خانه مان بودیم یک پسر بچه از کوچه می گذشت پایش را روی چاه آب و فاضل آب می گذارد و می افتد برادرم وقتیکه این صحنه را می بیند با عجله یک طناب بر می دارد و می رود تا جان آن پسر را نجات دهد و من هر وقت این خاطره به یادم می آید به یاد خاطرة مرگ و زندگی یاد می کنم که برادرم با این کار خود توانست جان یک نفر را که برای خانواده اش خیلی مهم بود نجات دهد .
ثبت دیدگاه