شناسه: 82009

خاطرات بعد از مجروحيت

یکروز که از جبهه آمده بود دیدم دستش از بالا تا پایین بخیه خورده است گفتم : چطور شده است ؟ گفت : یک روز درسنگر دستم به پیت حلبی خوردو چاک برداشته است و نگفت که مجروح شده ام گفتم : چرا قرص می خوری گفت : اینها تقویت کننده است و می خواهم تقویت شوم و از این طریق می خواست مجروحیت خود را از ما پنهان کند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه