شناسه: 82243

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی فاطمه اشرفی : روزی صبح زود خانم یکی از همسایه ها که نسبتا مسن هم بود،‌ - بعدا فوت کرد- به منزل ما آمد ایشان گفت : دیشب خواب دیدم که خدا بیامرز پسرتان که شهید شده در داخل یک اتاق است این اتاق همه اش شیشه نشان است آن قدر نور دارد که بیا و تماشا کن خدا بیامرز حسن روی صندلی نشسته است یک خانم در این طرفش و یک خانم در آن طرفش نشسته هستند و یک بچه ای بسیار زیبا بروی زانوان این زن است پرسیدم این بچه از کیست گفت این بچه حسن آقا است گفتم او که داماد نشده است پرسیدم این بچه چه هست؟ گفت: پسر است حسن آقا گفت نگاه کن مادر فاطمه این شیشه ها را که می بینی دو روی میز دیده شده است همه را مادرم فرستاده است به مادرم بگوئید از این شیشه ها برایم نفرستد که من اینها را نمی توانم بخورم منظورش این بود که من کمتر گریه کنم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه